زخنده دل به لعب لعل یار مفتون شد
کباب را زنمک شوق آتش افزون شد
این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق به معشوق است. شاعر از احساسات شدیدی صحبت میکند که او را به بتکده (نماد عشق) کشانده و به دور از کعبه (نماد اعتقادات مذهبی) قرار داده است. او به تمثیلهایی از شور و شوق عشق اشاره میکند که به شدت دل را درگیر کرده و عشق را به چالش میکشد. شاعر از تغییری که عشق در او ایجاد کرده، میگوید و به چگونگی تأثیر عشق بر دیگران و محیط اطراف اشاره میکند. همچنین به قدرت و تأثیر عشق در زندگی انسانها پرداخته و میگوید که عشق همواره در دل او برقرار است و او را به سمت ذات خود میکشاند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زخنده دل به لعب لعل یار مفتون شد
کباب را زنمک شوق آتش افزون شد
شدم به بتکده از کعبه سر برآوردم
مرا کلید در بسته نعل وارون شد
نرفت از دل من خارخار عشق برون
غبار هستی من گردباد هامون شد
ز چوب نرمی من مهربان شدند اغیار
اگر زعشق دد ودام رام مجنون شد
ازان محیط گرامی همین خبر دارم
که همچو موج عنانم ز دست بیرون شد
ز نیش چاشنی جوی شهد می یابد
ز خارخار محبت دلی که پر خون شد
ازان زمان که مرا عشق زیر بال آورد
اگر به جغد فکندم نظر همایون شد
به هرزمین که کنی سایه سرسری مگذر
که از فشردن پا سرو باغ موزون شد
نماند گوهر ناسفته در محیط فلک
ز بس که از دل من آه سوی گردون شد
میار سرزگریبان خم برون صائب
که علم حکمت ازوکشف بر فلاطون شد