غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۴۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

جنون من ز نسیم بهار کامل شد

حذر کنید که دیوانه بی سلاسل شد

۲

گذشت صبح نشاطش به خواب بیخبری

سیه دلی که ز سیر شکوفه غافل شد

۳

مرا چو نوسفران نیست چشم بر منزل

که از فتادگیم راه جمله منزل شد

۴

قبول خلق شد از قرب حق حجاب مرا

سفیدرویی ظاهر سیاهی دل شد

۵

درآفتاب قیامت عجب که تشنه شود

به آب تیغ تو هر تشنه ای که واصل شد

۶

ز صید زخمی خود نیست بیخبر صیاد

چگونه حسن تواند ز عشق غافل شد؟

۷

چراغ برق نماند به زیر دامن ابر

مباش امن ز دیوانه ای که عاقل شد

۸

به چار موجه ازان کشتی تو افتاده است

که بادبان تو از دامن وسایل شد

۹

سرم به سایه طوبی فرو نمی آید

که نخل کشته من دست و تیغ قاتل شد

۱۰

به وصل منزل مقصود می رسد صائب

به نارسایی خود رهروی که قایل شد

بازگشت به سروده‌های صائب