جنون من ز نسیم بهار کامل شد
حذر کنید که دیوانه بی سلاسل شد
در این شعر، شاعر به احساسات شدید و دیوانگی ناشی از عشق و زیبایی بهار اشاره میکند. او از دلشکستگی و جدایی حرف میزند و اینکه انسانها باید از جهات مختلفی حذر کنند. شاعر به بیخبری دلها اشاره میکند که در لذتها غرقاند و از زیباییها غافل هستند. همچنین به نقش عشق در زندگی انسانها و تأثیر آن بر روح و روان پرداخته است. در نهایت، شاعر به امید رسیدن به مقصد و وصال اشاره میکند و از struggles در این مسیر میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جنون من ز نسیم بهار کامل شد
حذر کنید که دیوانه بی سلاسل شد
گذشت صبح نشاطش به خواب بیخبری
سیه دلی که ز سیر شکوفه غافل شد
مرا چو نوسفران نیست چشم بر منزل
که از فتادگیم راه جمله منزل شد
قبول خلق شد از قرب حق حجاب مرا
سفیدرویی ظاهر سیاهی دل شد
درآفتاب قیامت عجب که تشنه شود
به آب تیغ تو هر تشنه ای که واصل شد
ز صید زخمی خود نیست بیخبر صیاد
چگونه حسن تواند ز عشق غافل شد؟
چراغ برق نماند به زیر دامن ابر
مباش امن ز دیوانه ای که عاقل شد
به چار موجه ازان کشتی تو افتاده است
که بادبان تو از دامن وسایل شد
سرم به سایه طوبی فرو نمی آید
که نخل کشته من دست و تیغ قاتل شد
به وصل منزل مقصود می رسد صائب
به نارسایی خود رهروی که قایل شد