وفا طلب زجهان فنا نباید شد
امیدوار به این بیوفا نباید شد
این شعر به بیان نکات مهمی درباره زندگی و انسانیت میپردازد. شاعر در آن به موانع و دشواریهای دنیا اشاره میکند و هشدار میدهد که نباید به چیزهای بیوفا و ناپایدار دل بست. او تأکید میکند که در زندگی، تنها به مقام رضا و خشنودی باید توجه کرد و از بندهای دنیایی آزاد بود. همچنین، اشاره میکند که نباید از همراهی افرادی که به ما آسیب میزنند کنار برویم و نباید در برابر سختیها ناامید شویم. شاعر به اهمیت انتخاب دوستان و همنشینان درست و پرهیز از ارتباط با افراد سیاهدل تأکید دارد و مخاطب را به ترک غبار یادها و دوری از خساست و ناامیدی دعوت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
وفا طلب زجهان فنا نباید شد
امیدوار به این بیوفا نباید شد
درین قلمرو آفت به جز مقام رضا
دگر به هیچ مقامی رضا نباید شد
خوش است عالم آزادگی وعریانی
اسیر بند گران قبا نباید شد
برید دانه زخرمن به آسیا افتاد
زهمراهان موافق جدا نباید شد
درین زمانه حیات دو روزه بسیارست
رهین منت آب بقا نباید شد
سعادتی که زآغوش خار می گوید
که ناامید زلطف خدا نباید شد
ملایمت به خسیسان ثمر نمیدارد
چوگل به روی خس وخار نباید شد
نکرده دانه خود پاک چون ستاره صبح
غبار خاطره این آسیانباید شد
صریر خامه همین پند می دهد صائب
که با سیاه دلان آشنا نباید شد