ز آه کام دو عالم مرا مهیا شد
ازین کلید دو صد در به روی من وا شد
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشق و دلشکسته درباره عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از حالتهای درونی خود و تأثیرات عشق بر روح و جسمش حرف میزند. او به حضور و زیبایی معشوقش اشاره میکند و از نیرنگهای زندگی و رنجهای ناشی از جدایی گلایه میکند. در نهایت، شاعر به ناامیدی خود از روزهای گذشته و تغییراتی که در احوالش به وجود آمده است میپردازد و به این نکته میرسد که تحت تأثیر عشق و دلشکستگی، زندگیاش به مدارا و تحمل گذرانده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز آه کام دو عالم مرا مهیا شد
ازین کلید دو صد در به روی من وا شد
شکست از می روشن خمار من ساقی
عجب بلای سیاهی مرا ز سر وا شد!
فغان من ز دل سخت یار گشت بلند
ز کوه، ناله فرهاد اگر دوبالا شد
شد از قلمرو رخسار، زلف روگردان
غبار لشکر خط تا ز دور پیدا شد
که می تواند ازان رو دلیر گل چیدن؟
که حلقه حلقه خط تو چشم بینا شد
درین زمان که کسی دل نمی دهد به سخن
ترحم است بر آن طوطیی که گویا شد
ز حسن عاقبت آن روز ناامید شدم
که حرص پیر ز قد دوتا دوبالا شد
به آن رسیده که چون مور پر برون آرم
ز دوری تو دلم بس که ناشکیبا شد
چه سود ازین که گهر گشت قطره ام، داغم
کز این تعین ناقص جدا ز دریا شد
همان به چشم عزیزان چو خار ناسازم
اگرچه زندگیم صرف در مدارا شد
نبود جوهر من کم ز کوهکن صائب
ز کار دست من از حسن کارفرما شد