به گرد گریه من ابر درفشان نرسد
به آه حسرت من برق خوش عنان نرسد
در این شعر، شاعر احساسات عمیق خود را از ناکامیها و دوریها ابراز میکند. او میگوید که هیچ چیز به اندازهی گریه و آه او نیست و تلاشهایش به جایی نمیرسد. او به آزادی مجردان و فاصلهای که میان خود و اهدافش وجود دارد اشاره میکند و میافزاید که برای رسیدن به معراج نمیتوان به زهد خشک تکیه کرد. همچنین، او به جوانان توصیه میکند که از تجربیات پیران بهره ببرند، زیرا بدون راهنمایی نمیتوانند به اهداف خود دست یابند. در نهایت، شاعر بر اهمیت ارتباط با دوستان تأکید میکند و میگوید که هیچ لذتی به اندازهی ملاقات با آنان نیست. به طور کلی، شعر تصویری از غم و حسرت را به تصویر میکشد که بر اثر فاصلهها و مشکلات زندگی بوجود آمده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به گرد گریه من ابر درفشان نرسد
به آه حسرت من برق خوش عنان نرسد
مجردان چو مسیح از علایق آزادند
کمند رشته مریم به آسمان نرسد
مرا ز خرمن گردون چه چشمداشت بود؟
که برگ کاه به چشمم ز کهکشان نرسد
به زهد خشک به معراج قرب نتوان رفت
که کس به عالم بالا به نردبان نرسد
ز سطحیان مطلب غور نکته های دقیق
هما به چاشنی مغز استخوان نرسد
گشایش از دم پیران بود جوانان را
به خاکبوس هدف تیر بی کمان نرسد
به خواری وطن از عیش غربتم قانع
که هیچ گل به خس و خار آشیان نرسد
کمند آه ستمدیدگان عنان تاب است
نمی شود به سر چاه، کاروان نرسد
حضور همنفسان مغتنم شمر صائب
که لذتی به ملاقات دوستان نرسد