ز جلوه تو دل روزگار می ریزد
بنای صبر و شکیب و قرار می ریزد
این شعر به احساس عمیق عاشقانه و درد جدایی اشاره دارد. شاعر از زیبایی و جذبه محبوبش میگوید و تأثیری که این زیبایی بر دنیا و دل او میگذارد. او بیان میکند که صبر و استقامتش در عشق از بین رفته و به خاطر این عشق، غم و درد بر دلش میریزد. شاعر با استفاده از تشبیهات مختلف، احساس ناامیدی و فقدان را به تصویر میکشد و به خطری که ممکن است بر باغ عشقش حاکم شود اشاره میکند. او همچنین از تلاش فلک برای آزمایش صبر عاشقان سخن میگوید و در نهایت از ارزش و زیبایی عشق و غمستگیهای آن یاد میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز جلوه تو دل روزگار می ریزد
بنای صبر و شکیب و قرار می ریزد
دوام حسن ترا نیست نسبتی با گل
به پای سرو تو خون بهار می ریزد
به خاکساری من نیست هیچ کس در عشق
به چشم آینه عکسم غبار می ریزد
چه غم ز رفتن چشم است پیر کنعان را؟
شکوفه برگ خود از بهر بار می ریزد
چه نسبت است به فرهاد، ذوق کار مرا؟
عرق ز جبهه من چون شرار می ریزد
گل بهار تمناست داغ نومیدی
به قدر خار و خس آتش شرار می ریزد
چو گردباد ز بس زخم خار و خس خوردم
ز جنبش نفس من غبار می ریزد
کدام دیده بد در کمین این باغ است؟
که بی نسیم، گل از شاخسار می ریزد
به اهل صبر فلک بیش می کند کاوش
که تیر بر هدف پایدار می ریزد
رگ کدام محیط است خامه صائب؟
که اینقدر گهر شاهوار می ریزد