ز جلوه تو دل آسمان فرو ریزد
گل ستاره چو برگ خزان فرو ریزد
این شعر درباره زیبایی و فراق است. شاعر به توصیف جلوهگری وجود محبوب میپردازد که چنان تأثیری دارد که دل آسمان و ستارهها را به گریه میاندازد. همچنین اشاره دارد به ناپایداری دنیا و تلاش برای حفظ زیبایی و عشق، در حالی که میداند که زیباییها و خوشبختیها به راحتی از دست میروند. شاعر شکوه و جذبه زندگی را با مضامین تلخی همچون مرگ و فراق پیوند میزند و در نهایت به این نکته میرسد که حتی در دل سردی و ناامیدی، پیوندها و احساسات قابل لمس و عمیق هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز جلوه تو دل آسمان فرو ریزد
گل ستاره چو برگ خزان فرو ریزد
حلال باد بر آن شاخ گل خودآرایی
که نقد خود به سر باغبان فرو ریزد
مجوی اختر سعد از فلک که هیهات است
که ارزان از کف این سخت جان فرو ریزد
به آب تیغ اجل شسته باد رخساری
که آبرو به در این خسان فرو ریزد
محیط در شکن ناودان چه جلوه کند؟
کدام شکوه مرا از زبان فرو ریزد؟
چنین که فاصله در کاروان هستی نیست
مگر چنین گهر از ریسمان فرو ریزد
دل فسرده نگیرد به خویش داغ جنون
تنور سرد چو گردید، نان فرو ریزد
خبر نکرده به بالین من قدم مگذار
مباد مغز من از استخوان فرو ریزد
خمار کم کشد آن میکشی که چون صائب
شراب صاف به دردی کشان فرو ریزد