غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۱۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ز جلوه تو چو سیلاب الامان خیزد

ز پیش راه تو چون گرد آسمان خیزد

۲

ز فکر روی تو روشن شد آنچنان دل من

که همچو صبح مرا نور از دهان خیزد

۳

به کام دل نفس آتشین چگونه کشم؟

مرا کز آتش گل دود از آشیان خیزد

۴

مشو ز پاس دل رام گشته ام غافل

که از رمیدن من گرد از جهان خیزد

۵

نشست گرد یتیمی ز روی گوهر، بحر

چه زنگ از دلم از چشم خونفشان خیزد؟

۶

ز زخم تیر مکافات ظالمان نرهند

که پیشتر ز نشان ناله از کمان خیزد

۷

نه آنچنان ز گرانی نشسته است به گل

سفینه ام، که به امداد بادبان خیزد

بازگشت به سروده‌های صائب