غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۱۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بغیر خط که ز رخسار یار برخیزد

که دیده است ز آتش غبار برخیزد؟

۲

چنین که من شده ام پا شکسته، هیهات است

که گرد من ز ره انتظار برخیزد

۳

اگر به سبزه خوابیده بگذری چون آب

به پیش پای تو بی اختیار برخیزد

۴

فتد ز سیلی باد خزان به خاک چو برگ

ز خاک هرچه به فصل بهار برخیزد

۵

چنین که گرد حوادث ز هم نمی گسلد

چسان ز آینه دل غبار برخیزد؟

۶

مرا ز خواب گران قد خم برانگیزد

ز زیر تیغ اگر کوهسار برخیزد

۷

مدار دست ز دامان بیخودی صائب

که هرکه مست فتد هوشیار برخیزد

بازگشت به سروده‌های صائب