نگه ز دیده من اشکبار برخیزد
نفس ز سینه من زخمدار برخیزد
این شعر به توصیف احساسات عمیق و روحی شاعر میپردازد. شاعر از اشکهای خود و زخمهای قلبیاش سخن میگوید و به نیازی شدید برای بیدار شدن و بهبود روحش اشاره دارد. او به میکده و مزار عشق اشاره میکند و میگوید که برای بیدار شدن معشوقش، نیاز به خون و فداکاری دارد. شاعر حس یتیمی و اندوه را به تصویر میکشد و از غبار الهامگیری میکند که از دلش برمیخیزد. در نهایت، او به نظم و قافله زندگی اشاره کرده و به اهمیت احترام و ارزشها در جامعه پرداخته است. شعر با حالتی حسی و عاطفی، به جستجوی امید و بازگشت به زندگی و عشق میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نگه ز دیده من اشکبار برخیزد
نفس ز سینه من زخمدار برخیزد
هزار میکده خون حلال می باید
که نرگس تو ز خواب خمار برخیزد
بر آبگینه من گرد راه افشاند
درین خرابه ز هر جا غبار برخیزد
اگر قدم به تماشای طور رنجه کنی
به پیش پای تو بی اختیار برخیزد
محیط گرد یتیمی نشست از گوهر
به اشک چون ز دل من غبار برخیزد؟
چنین که پیکر من نقش بر زمین بسته است
غبار چون ز من خاکسار برخیزد؟
گذشت قافله فیض و ما گرانجانان
نشسته ایم که باد بهار برخیزد
کلاه گوشه قدرش بر آسمان ساید
چو شعله هر که به تعظیم خار برخیزد
به زیر تیغ زند هرکه دست و پا صائب
ز خاک روز جزا شرمسار برخیزد