نفس به سینه ام از اضطراب می سوزد
چنان که تیر شهاب از شتاب می سوزد
شعر به توصیف احساسات عمیق و دردناک عشق میپردازد. شاعر از اضطراب و سوزشی که در دل دارد سخن میگوید، همانند سوزش تیر شهاب. او توصیه میکند که از قید عقل در عشق رها شویم، زیرا عشق مانند آفتاب، سایهها را میسوزاند. عشق باعث شعلهور شدن دلهای سوخته میشود و گریه شاعر در واقع مقدمهای برای انتقال احساسات عمیق و سوزان اوست. هر تصویر و استعاره، نشاندهنده دلتنگی و جدایی است که شاعر احساس میکند و در نهایت، با وجود اینکه در دل او دریا وجود دارد، از تشنگی میسوزد. شعر به زیبایی تنهایی و نیاز به معشوق را در کلامی عاطفی و تصویری بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نفس به سینه ام از اضطراب می سوزد
چنان که تیر شهاب از شتاب می سوزد
ز قید عقل در اقلیم عشق فارغ باش
که سایه در قدم آفتاب می سوزد
طراوت تو کند سبز تخم سوخته را
خوش آن کتان که درین ماهتاب می سوزد
ز خون سوختگان عشق مجلس افروزست
چراغ شعله به اشک کباب می سوزد
گلی که گریه گرم من است میرابش
ز شبنمش جگر آفتاب می سوزد
ازان زمان که لب از خون گرم من تر کرد
هنوز در جگر تیغ آب می سوزد
چنان که شهپر عقل از شراب آتشناک
ز آفتاب رخ او نقاب می سوزد
مرا جدایی او سوخت، وقت شبنم خوش
که در مشاهده آفتاب می سوزد
اگرچه در دل دریاست جای من صائب
ز تشنگی جگرم چون سراب می سوزد