ز گرمی نگهت آب در گهر سوزد
ز خنده نمکینت دل شکر سوزد
این شعر به الهام از احساسات عمیق و عذابی که عشق و زندگی به همراه دارند، پرداخته است. شاعر با استفاده از تصاویر شاعرانه، دلسوزی و استحالههای درونگرایانه را به تصویر میکشد. او به گرمی نگاه عشق و تأثیر آن بر دل، به سوز درونی ناشی از حسادت و ناپایداری زندگی اشاره میکند و میگوید که نباید به تدبیر و برنامهریزی برای جلوگیری از مصائب زندگی اتکا کرد، چرا که تقدیر بر همه چیز حاکم است. در نهایت، با اشاره به زیبایی و سوزشهای ناشی از عشق و زندگی، شاعر به تحسین حالاتی میپردازد که در آن به رغم درد و سوزش، زیباییهای زندگی نیز نمایان میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز گرمی نگهت آب در گهر سوزد
ز خنده نمکینت دل شکر سوزد
شکر به کار مبر بیش ازین که از تب رشک
به آن رسیده که چون شمع نیشکر سوزد
ز لاله دعوی عشق سمنبران خام اوست
هزار رنگ اگر داغ بر جگر سوزد
مبر پناه به تدبیر از گزند سپهر
که برق تیغ قضا اول این سپر سوزد
ز سوز دل قلمی سر کنم که نامه من
چو شمع زیر پر مرغ نامه بر سوزد
ثمر به خاک فکن آب زندگانی نوش
که باغبان قضا شاخ بی ثمر سوزد
چو آفتاب ز دل سبزه تمنا را
به یک نظر بدماند، به یک نظر سوزد
اگر نه روشنی عالم از می است، چرا
چراغ در شب آدینه بیشتر سوزد؟
خوشا کسی که چو صائب ز گرم رفتاری
ز نقش پای چراغی به هر گذر سوزد