غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۰۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بهار را چمنت مست رنگ و بو سازد

نقاب را رخت آیینه دورو سازد

۲

خوشا کسی که به خون جگر وضو سازد

به اشک سینه خود پاک از آرزو سازد

۳

سبکروی که تواند به آفتاب رسید

چرا چو قطره شبنم به رنگ و بو سازد؟

۴

به جستجو نتوان گرچه ره به حق بردن

خوش آن که هستی خود صرف جستجو سازد

۵

به دوش خود ز عزیزی دهند خلقش جای

به دست کوته خود هرکه چون سبو سازد

۶

ز جیب بحر سبک سر برآورد چو حباب

صدف ز آب گهر گر به آبرو سازد

۷

سرشک سوخته عشق اختیاری نیست

چگونه شمع گره گریه در گلو سازد؟

۸

مکن اعانت ظالم ز ساده لوحیها

که تیغ سنگ فسان را سیاهرو سازد

۹

به آرزوی دل خود کسی رسد صائب

که پاک سینه خود را ز آرزو سازد

بازگشت به سروده‌های صائب