ز کاوش دلم آزار رنگ می بازد
به پای من چو رسد خار رنگ می بازد
این شعر به بیان احساسات عمیق و رنگارنگ شاعر میپردازد. شاعر از کاوش در دل و درد و رنجهایش سخن میگوید که در آن رنگ و زندگی جلوهگری میکند. او به زیباییهای طبیعی و اثرات عشق اشاره میکند و میگوید که چطور رنگها و شکلها در اختیار احساسات انسانی قرار میگیرند. همچنین به تضادهای زندگی و لطافت گلها و عشق اشاره میکند و در نهایت به اهمیت ابراز احساسات و آثار آن بر زندگی روزمره میپردازد. این شعر تفسیرهایی از عشق، درد، زیبایی و ناپایداری زندگی را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز کاوش دلم آزار رنگ می بازد
به پای من چو رسد خار رنگ می بازد
اگر ز نغمه سیراب، پرده بردارم
هزار غنچه منقار رنگ می بازد
نسیم شوخ می پرده در چو تند شود
به سینه غنچه اسرار رنگ می بازد
به او چه از دل خونین خود سخن گویم؟
که حرف بر لب اظهار رنگ می بازد
شکسته رنگ نگشتی ز عشق، ای بیدرد
ز عشق، چهره دیوار زنگ می بازد
ز ساده لوحی اگر با رخش حریف شود
گل شکفته (چه) بسیار رنگ می بازد
کسی چه تحفه به بازار روزگار برد؟
که گل ز سردی بازار رنگ می بازد
اگر به صورت دیبا نگاه تلخ کنی
ز چهره تا گل دستار رنگ می بازد
چه حرف از گل تسبیح می زنی صائب؟
خمش که سنبل زنار رنگ می بازد