غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۰۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ز کاوش دلم آزار رنگ می بازد

به پای من چو رسد خار رنگ می بازد

۲

اگر ز نغمه سیراب، پرده بردارم

هزار غنچه منقار رنگ می بازد

۳

نسیم شوخ می پرده در چو تند شود

به سینه غنچه اسرار رنگ می بازد

۴

به او چه از دل خونین خود سخن گویم؟

که حرف بر لب اظهار رنگ می بازد

۵

شکسته رنگ نگشتی ز عشق، ای بیدرد

ز عشق، چهره دیوار زنگ می بازد

۶

ز ساده لوحی اگر با رخش حریف شود

گل شکفته (چه) بسیار رنگ می بازد

۷

کسی چه تحفه به بازار روزگار برد؟

که گل ز سردی بازار رنگ می بازد

۸

اگر به صورت دیبا نگاه تلخ کنی

ز چهره تا گل دستار رنگ می بازد

۹

چه حرف از گل تسبیح می زنی صائب؟

خمش که سنبل زنار رنگ می بازد

بازگشت به سروده‌های صائب