ز ناقصان خرد من کمال می گیرد
ز زنگ آینه من جمال می گیرد
این شعر به بررسی مفاهیم عشق، زیبایی و حالتهای درونی انسان میپردازد. شاعر به تضادهای عاطفی و روحی اشاره میکند؛ از کمالی که از نقصها حاصل میشود تا زیباییای که در زنگ آینه دیده میشود. او به حالت شرم و انفعال خود در مواجهه با دشمن اشاره دارد و جنون و شوق را بهعنوان محرکهای روحی توصیف میکند. در ادامه، او به ناتوانی در پیروی از راه درست و تاثیرات خواب بر دل اشاره میکند. همچنین، شاعر به تفاوت میان صوفی واقعی و صوفی ظاهری میپردازد و به درک عمیق زیباییها و مصایب زندگی اشاره میکند. در نهایت، او به این نکته میپردازد که غم و شادی به نوعی همواره در کنار هم وجود دارند و بر حال انسان تاثیر میگذارند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز ناقصان خرد من کمال می گیرد
ز زنگ آینه من جمال می گیرد
چه حالت است که دشمن اگر شود ملزم
مرا ز شرم تب انفعال می گیرد
جنون بهانه تراش است و شوق طفل مزاج
ز رقص ذره مرا وجد و حال می گیرد
من و متابعت خضر نیک پی، هیهات
ز سایه فرد روان را ملال می گیرد
به روی آینه از خواب چون شود بیدار
نخست دل ز خود از بهر فال می گیرد!
کسی است صوفی صافی که خرقه اندازد
نه آن فسرده که بر دوش شال می گیرد
مرا ز نقش به نقاش چشم افتاده است
کجا دل از کف من خط و خال می گیرد؟
صفای گوهر دل در قبول آزارست
که مهر روشنی از خاکمال می گیرد
درون پوست نگنجد خطش ز رفتن حسن
که سایه عمر دراز از زوال می گیرد
ز هر کجا که غمی پای در رکاب آرد
نشان صائب شوریده حال می گیرد