ز می مرا تب لرز خمار میگیرد
ز صیقل آینه من غبار میگیرد
در این شعر، شاعر از حالاتی چون خمار و تب ناشی از عشق صحبت میکند و میگوید که این احساسات بر زندگی او تأثیر عمیقی گذاشتهاند. او به اعتبار و شأن خود اشاره میکند که پیش از این از دیگران گرفته بود، اما حالا همه به او نگاه میکنند. شاعر میگوید که خورشید هم تا به حال مستی او را ندیده و همیشه در صبحهایش حالتی از خمار را احساس میکند. او به زیبایی معشوقهاش اشاره میکند و تاثیر نسیم بر او را بیان میکند. همچنین درباره انتقام از دشمنش فکر میکند و میگوید که در نهایت روزگار خود او را مجازات میکند. شاعر به نوعی به احساس تنهایی و بیعدالتی در روابط اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز می مرا تب لرز خمار میگیرد
ز صیقل آینه من غبار میگیرد
من اعتبار ز هرکس گرفتمی زین پیش
کنون ز من همه کس اعتبار میگیرد
ندیده است سیهمستی مرا خورشید
همیشه صبح مرا در خمار میگیرد
بنفشه میدمد از یاسمین اندامت
اگر نسیم ترا در کنار میگیرد
اگر سپند به من جای خویش ننماید
به بزم او که مرا در شمار میگیرد؟
چرا ز خصم کشم انتقام خود صائب؟
چو انتقام مرا روزگار میگیرد