غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۹۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دل شکسته من درد را دوا گیرد

نمک به دیده من رنگ توتیا گیرد

۲

چنین که من ز لباس تعلق آزادم

عجب که پهلوی من نقش بوریا گیرد

۳

به خصم کینه نورزد دل ستمکش من

چراغ کشته من جانب صبا گیرد

۴

گر از کمین بناگوش خط برون ناید

دگر که داد مرا از تو بیوفا گیرد؟

۵

چنان رمیده ز آسودگی دلم صائب

که همچو زلف پریشانی از هوا گیرد

بازگشت به سروده‌های صائب