تلاش بیخبری با شعور نتوان کرد
سفر ز خود به پر و بال مور نتوان کرد
این شعر به احساسات عمیق و ناتوانیهای انسان در عشق و زندگی اشاره دارد. شاعر از عجز خود در تغییر شرایط میگوید و تلاش برای فرار از مشکلات را بیفایده میداند. او به ضعف تن خود افتخار میکند، اما همچنان درگیر مشکلاتی چون تیرگی عشق و احساس خجالت از سوختگی ناشی از آن است. همچنین به این نکته اشاره میکند که حضور در دنیا، بهنوعی بهشت خاموشی است و فرد مردهدل را نمیتوان مانند جسم مرده به خاک سپرد. در نهایت، شاعر به تلاش ناکافی برای استمالت دلهای آسیبدیده میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تلاش بیخبری با شعور نتوان کرد
سفر ز خود به پر و بال مور نتوان کرد
خوشم به ضعف تن خود که همچو خط غبار
مرا ز حاشیه بزم دور نتوان کرد
شکسته رنگی من عشق را به رحم آورد
به زر هر آنچه برآید به زور نتوان کرد
ز خال یار خجالت کشم ز سوختگی
که تخم سوخته در کار مور نتوان کرد
حضور روی زمین در بهشت خاموشی است
به حرف، ترک بهشت حضور نتوان کرد
مصیبت دگرست این که مرده دل را
چو مرده تن خاکی به گور نتوان کرد
توان گرفت رگ خواب برق را صائب
دل رمیده ما را صبور نتوان کرد