غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۸۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

تلاش بیخبری با شعور نتوان کرد

سفر ز خود به پر و بال مور نتوان کرد

۲

خوشم به ضعف تن خود که همچو خط غبار

مرا ز حاشیه بزم دور نتوان کرد

۳

شکسته رنگی من عشق را به رحم آورد

به زر هر آنچه برآید به زور نتوان کرد

۴

ز خال یار خجالت کشم ز سوختگی

که تخم سوخته در کار مور نتوان کرد

۵

حضور روی زمین در بهشت خاموشی است

به حرف، ترک بهشت حضور نتوان کرد

۶

مصیبت دگرست این که مرده دل را

چو مرده تن خاکی به گور نتوان کرد

۷

توان گرفت رگ خواب برق را صائب

دل رمیده ما را صبور نتوان کرد

بازگشت به سروده‌های صائب