علاج غم به می خوشگوار نتوان کرد
به آب، آینه را بی غبار نتوان کرد
در این شعر، شاعر به بیان احساسات خود درباره غم و ناکامی در زندگی میپردازد. او به این نکته اشاره دارد که تلاش برای علاج غم با لذتهای زودگذر و فریبنده، بینتیجه است. همچنین، او با استفاده از تصاویر طبیعت، نقصان و عدم رضایت را توصیف میکند و میگوید که در مواجهه با حوادث و مشکلات زندگی، آرامش و راحتی نمیتواند حاصل شود. شاعر به سادگی و زودباوری اشاره کرده و میگوید که با وجود فریبندگی دنیا، نمیتوان خود را در دام مشکلات انداخت. او تأکید دارد که هیچ مکر و حیلهای نمیتواند زمان پیری را به جوانی تبدیل کند و از زندگی و تجربهها درس میگیرد. بنابراین، او نسبت به تغییرات زندگی و گذر زمان با واقعبینی برخورد میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
علاج غم به می خوشگوار نتوان کرد
به آب، آینه را بی غبار نتوان کرد
اگرچه تشنه فریب است موجهای سراب
مرا به جلوه دنیا شکار نتوان کرد
کنار بام حوادث مقام راحت نیست
تلاش مرتبه اعتبار نتوان کرد
چو آب و آینه از سادگی درین گلزار
نظر سیاه به نقش و نگار نتوان کرد
فریب شمع چو پروانه خورده ام بسیار
مرا به چرب زبانی شکار نتوان کرد
اگر به حال جگر تشنگان نپردازد
ملامت گهر آبدار نتوان کرد
ز آب گوهر نیکی به ابر برگردد
به جان مضایقه با تیغ یار نتوان کرد
مشو به دیدن خشک از سمنبران قانع
که از بهار قناعت به خار نتوان کرد
چنین که تیغ مکافات در زبان بازی است
صدا بلند درین کوهسار نتوان کرد
خضاب، پرده پیری نمی شود صائب
به مکر و حیله خزان را بهار نتوان کرد