نمی توان ز کرم منع باده خواران کرد
به دست بسته سبو هرچه داشت احسان کرد
در این شعر، شاعر به زیباییها و خصوصیات مثبت عشق و مهربانی اشاره میکند. او میگوید محبت نمیتواند از کسی که به عشق مشغول است، دریغ شود و امیدوار است که عشق او را به مهربانی برساند. در اشعار بیان شده، خطوط معشوق به زیبایی آفتاب تشبیه میشود و جذابیت او به حدی است که حتی جانوری کوچک مانند مور نیز تحت تأثیر او قرار میگیرد. شاعر از درد و عشقش سخن میگوید و از بابت تأثیر مثبتی که عشق بر او گذاشته، احساس خشنودی میکند. در ادامه، به حسن نیت و کرم اشاره میشود که زمین و زمان را به هم پیوند میدهد. شاعر به حسرت و دلتنگی خود نیز اشاره میکند و میگوید که نمیخواهد روزی برسد که به خاطر عذاب محبت، از عشق خود پشیمان شود. به طور کلی، شعر به شکوه و زیبایی عشق و تأثیر آن بر زندگی انسانها تأکید دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نمی توان ز کرم منع باده خواران کرد
به دست بسته سبو هرچه داشت احسان کرد
امید هست ترا مهربان ما سازد
همان که آتش سوزنده را گلستان کرد
خط تو بر ورق آفتاب حکم نوشت
شکوه حسن تو این مور را سلیمان کرد
ز ذوق درد تو بالید مغز من چندان
که استخوان مرا همچو پسته خندان کرد
کرم به اهل کرم کن از رعایت ابر
محیط، روی زمین را رهین احسان کرد
به هر طرف که روی موج می زند مجنون
به نیم جلوه که لیلی درین بیابان کرد
لب تو سوخت دل عالمی، مگر ایزد
نمک ز شور قیامت درین نمکدان کرد؟
مباد روز خوش آن خط بی مروت را
که چشم شوخ ترا از ستم پشیمان کرد
همان درست ازو شد شکسته اش صائب
اگر ز صحبت خورشید، ماه نقصان کرد