ز خویشتن سفری اختیار خواهم کرد
دل پیاده خود را سوار خواهم کرد
شاعر در این اشعار بیان میکند که تصمیم به سفر به درون خود دارد و میخواهد احساسات و دل خود را به حالت احساسی و پرشور درآورد. او به میراث معنوی و زیباییهای زندگی توجه میکند و همچنین تمایل دارد با اراده و همت خود مشکلات را پشت سر بگذارد. شاعر به ارزشهایی چون عشق، احساس و امید اشاره میکند و از اشک و غم به عنوان ابزاری برای خلق زیبایی بهره میبرد. در نهایت، او در پی آن است که زندگی را با جذبه و شور بیشتری تجربه کند و به پیوند با آسمان و زیباییهای طبیعت دست یابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز خویشتن سفری اختیار خواهم کرد
دل پیاده خود را سوار خواهم کرد
میان راه چو عیسی نمی کنم منزل
ازین گریوه به همت گذار خواهم کرد
لباس عاریت نوبهار ریختنی است
چو عنبر از نفس خود بهار خواهم کرد
ز اشک روی زمین را چو دامن افلاک
پر از ستاره شب زنده دار خواهم کرد
اگر حیات بود، نقد هستی خود را
نثار سوختگان چون شرار خواهم کرد
مرا به همت مردان دستگیر شوید!
که دست در کمر کوهسار خواهم کرد
اگر کند خرد شیشه دل گرانجانی
به رطلهای گران سنگسار خواهم کرد
رسد به دامن آن آفتاب اگر دستم
چو صبح، زندگی خود دوبار خواهم کرد
همین قدر که سرم زین شراب گرم شود
نگاه کن که چه با روزگار خواهم کرد!
چو صبح یک دو نفس کز حیات من باقی است
به آفتاب جبینان نثار خواهم کرد
اگر دهند به من باغ خلد را صائب
حضور گوشه دل اختیار خواهم کرد