غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۷۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

سبکروی که ز سرپا نمی تواند کرد

سفر چو قطره به دریا نمی تواند کرد

۲

ز بس که منفعل از کرده های خویشتن است

فلک نگاه به بالا نمی تواند کرد

۳

کسی که سیر پریخانه قناعت کرد

نظر به شاهد دنیا نمی تواند کرد

۴

کسی که در دل ما جای خویش وا نکند

دگر به هیچ دلی جا نمی تواند کرد

۵

چنان ز ناله بلبل فضای باغ پرست

که غنچه بند قبا وا نمی تواند کرد

۶

به کام هرکه کشیدند شهد خاموشی

لب از حلاوت آن وا نمی تواند کرد

۷

مسیح اگرچه کند زنده مرده را صائب

علاج درد دل ما نمی تواند کرد

بازگشت به سروده‌های صائب