صباح مستی و شام خمار میگذرد
خوشی و ناخوشی روزگار میگذرد
این شعر به زیبایی روش گذر زمان و ناپایداری زندگی را بیان میکند. شاعر میگوید که خوشی و ناخوشی، جوانی و پیری، همه به سرعت میگذرند. او از تصویر آیینه و غبار چشمها سخن میگوید که نشاندهنده تغییرات و فساد زمان است. همچنین، دعوت به عشق و لذت از زیباییهای زندگی میکند، چرا که عمر مانند بادی است که سریع میگذرد. در نهایت، تاکید میکند که هر چه بر سر انسانها میآید، به نوعی از زمان و تجربیات گذرنده ناشی میشود. شعر در کلیت خود به پذیرش فراز و نشیبهای زندگی و از دست دادن لحظات میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صباح مستی و شام خمار میگذرد
خوشی و ناخوشی روزگار میگذرد
اگر ز شش جهت آیینه پیش رو دارم
ز هفت پرده چشمم غبار میگذرد
بیا که جوش گل بوسه است روی ترا
مرو که عمر چو باد بهار میگذرد
هر آنچه از پسر ناخلف رود به پدر
ز اهل عصر بر این روزگار میگذرد
همیشه روی تو یک پیرهن عرق دارد
که آب گوهر بر یک قرار میگذرد
به دامن افق آن صبح شوربختم من
که عمر خنده من در خمار میگذرد
به غیر خامه دریانژاد من صائب
که از سر گهر شاهوار میگذرد؟