مرا به زخم زبان روزگار میگذرد
مدار آبله من به خار میگذرد
در این شعر، شاعر به ناتوانیهای روزگار و گذر سریع زمان اشاره میکند. او به زخم زبانها، ناکامیها و چالشهای زندگی میپردازد و میگوید که آنچه در زندگی ارزشمند است، عبور از دشواریها و ناملایمات است. شاعر تأکید میکند که باید از تجارب دیگران عبرت بگیریم و در لحظات غفلت، زندگیمان را از دست ندهیم. همچنین به عشق و انتظار در زندگی اشاره میکند و میگوید که خوشی و آرامش حقیقی در انتظارها و لحظات عمیقتر زندگی نهفته است. در نهایت، شاعر به بیخبری و بیعملی اشاره میکند و بر ضرورت عمل در زندگی تأکید مینماید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مرا به زخم زبان روزگار میگذرد
مدار آبله من به خار میگذرد
به اعتبار عزیز جهان شدن سهل است
عزیز اوست که از اعتبار میگذرد
به آب و رنگ جهان هرکه چشم کرد سیاه
چو لاله با جگر داغدار میگذرد
نفس شمرده برآور که خود حسابان را
حساب زود به روزِ شمار میگذرد
ز غفلت آن که نگیرد ز دیگران عبرت
ز صیدگان جهان بیشکار میگذرد
دل رمیده بود در بغل بیابانگرد
که موج در دل بحر از کنار میگذرد
چه سود ازین که سراپا چو نرگسی همه چشم؟
ترا که عمر به خواب و خمار میگذرد
به قدر جام تو از باده میکنی مستی
وگرنه بحر ازین جویبار میگذرد
به وصل سوختهای زود خویش را برسان
وگرنه خرده جان چون شرار میگذرد
مخور ز بیخبری روی دست بیکاری
که مزد میرود و وقت کار میگذرد
عجب که صورت دیوار جان نمییابد
به محفلی که در او حرف یار میگذرد
اگرچه وعده خوبان وفا نمیدارد
خوش آن حیات که در انتظار میگذرد
ترحم است بر آن مرده دل که از دنیا
به روشنایی شمع مزار میگذرد
در آن چمن که تو لنگر فکندهای صائب
گل پیاده سبک چون سوار میگذرد