غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۶۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

فروغ روی تو چون از نقاب می گذرد

عرق ز پیرهن آفتا می گذرد

۲

به خون دل گذرد روزگار سوختگان

مدار شعله به اشک کباب می گذرد

۳

ازین چه سود که در گلستان وطن دارم؟

مرا که عمر چو نرگس به خواب می گذرد

۴

ز پیش خرمن من برق از کم آزاری

به آرمیدگی ماهتاب می گذرد

۵

کسی چگونه کند هوش را عنانداری؟

که موج لاله و گل از رکاب می گذرد

۶

بنای توبه سنگین ما خطر دارد

اگر بهار به این آب و تاب می گذرد

۷

به تشنگی گذرد ز آب زندگی صائب

کسی که موسم گل از شراب می گذرد

بازگشت به سروده‌های صائب