غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۵۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ز زیر تیغ تغافل شکیب من جان برد

مرا به رنجش بیجا ز جای نتوان برد

۲

ز بوی پیرهن مصر بی دماغ شود

صبا که راه به آن غنچه گریبان برد

۳

من آن زمان ز دل چاک چاک شستم دست

که شانه راه به آن زلف عنبرافشان برد

۴

ز مور خط تو در حیرتم که از لب تو

چگونه چاشنی خنده های پنهان برد

۵

اگر چه خامه ام آتش به زیر پا دارد

حدیث شوق به پایان نیارد آسان برد

۶

فغان که غنچه مشکل گشای دل امروز

مرا برای نسیمی به صد گلستان برد

۷

لب تو زیر خط سبز چون نهان گردید؟

چگونه مورچه ای خاتم سلیمان برد؟

۸

به جای طوطی شکرشکن، که جز صائب

ز هند بخت سیه جانب صفاهان برد؟

بازگشت به سروده‌های صائب