بیاض گردن او دست من ز کار برد
بیاض خوش قلم از دست اختیار برد
در این شعر، شاعر به زیبایی و تاثیر خط معشوق اشاره میکند و میگوید که خط او باعث روشنی چشمها و دوری غبار از دیدهها میشود. او همچنین به عواطف و دردهای عمیق خود اشاره میکند و از میکده و وسوسههای آن سخن میگوید. شاعر به ضعیف شدن و از دست رفتن قدرتش اشاره دارد و میگوید که تنها تپش دلش او را به سوی معشوق میکشاند. به طور کلی، شعر نمایانگر احساسات عمیق عاشقانه و ضعف جسمانی شاعر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بیاض گردن او دست من ز کار برد
بیاض خوش قلم از دست اختیار برد
بجز خط تو کز او چشمها شود روشن
که دیده گرد که از دیده ها غبار برد؟
به خون کسی که تواند خمار خویش شکست
چرا به میکده دردسر خمار برد؟
نشسته است به خون گرچه هیچ کس خون را
مرا غبار ز دل سیر لاله زار برد
ز ضعف تن به زمین نقش بسته ام صائب
مگر مرا تپش دل به کوی یار برد