به گرد تربت روشندلان دلیر مگرد
که ابر، سینه خورشید را نسازد سرد
این شعر به زیبایی از نبردهای روحی و درونی انسان سخن میگوید و بر اهمیت صبر و قناعت تأکید میکند. شاعر به ما یادآوری میکند که نباید به سراغ خطرات بیهوده رفت و باید قانع به روزی خود باشیم. او همچنین به تنهایی و دردهایی که در زندگی وجود دارد اشاره میکند و میگوید که در مبارزه با دشمن، سلاحی چون ایمان و اراده قویتر از شمشیر است. به نوعی این شعر نشاندهندهی تحولی در روح و ذهن شاعری است که با وجود درد و رنج، به خوشی و امید دست مییابد. انفعال در برابر مشکلات و ایجاد تکیهگاه در درون خود از دیگر مضامینی است که در این شعر به آن پرداخته شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به گرد تربت روشندلان دلیر مگرد
که ابر، سینه خورشید را نسازد سرد
جریده شو که رسد پیشتر به صید مراد
شود چو تیر ز همصحبتان ترکش فرد
به خوردن دل خود از نصیب قانع شو
که آب و نان جهان مرد را کند نامرد
ز خار راه پر و بال می دهد سامان
چو گردباد شود رهروی که تنهاگرد
به جای خون ز رگ و ریشه اش برآید دود
اگر چنین دل پرخون من فشارد درد
چه حاجت است به شمشیر، تیزدستان را؟
که هست در کف دشمن مرا سلاح نبرد
ز اهل درد مس من طلای خالص شد
که کیمیای وجودست دیدن رخ زرد
به سرکشی مشو از خصم خاکسار ایمن
که خط برآورد از روی همچو آتش گرد
اگر چه دیر به جوش آمدم به این شادم
که هرچه دیر شود گرم، دیر گردد سرد
ز ماه چهره آفاق گشت مهتابی
که از طمع نشود رنگ هیچ کافر زرد!
عجب که رخنه کند عیش در دل صائب
که داغ بر سر داغ است و درد بر سر درد