عذار نوخط دلدار دیدنی دارد
گلی که می رود از دست چیدنی دارد
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است و شاعر توصیفاتی از ویژگیهای او ارائه میدهد. او به زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق اشاره میکند و میگوید که هنوز در گل و میوههای باغ عشقی وجود دارد که میتوان چید. همچنین از احساسات و جذابیتهای او سخن میگوید و تأکید میکند که هنوز فرصتهای زیادی برای لذتبردن و تجربه کردن این زیباییها وجود دارد. شاعر در نهایت اشاره میکند که زیبایی معشوق به قدری الهامبخش است که حتی میتواند دل را به درد آورد و احساسات عمیق را بیدار کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عذار نوخط دلدار دیدنی دارد
گلی که می رود از دست چیدنی دارد
اگر چه خشک شد از خط عقیق سیرابش
به بوی می لب ساغر مکیدنی دارد
دهان تنگدل او به هیچ می رنجد
وگرنه آن لب میگون گزیدنی دارد
هنوز گل ز رخش دسته می توان بستن
هنوز سبزه خطش چریدنی دارد
هنوز سیب ذقن رنگ را نباخته است
هنوز میوه این باغ چیدنی دارد
هنوز نرگس فتان او جنون فرماست
هنوز کوچه زلفش دویدنی دارد
ز خط گزیده شد آن شکرین دهان و بجاست
لبی که خیر ندارد گزیدنی دارد
ترا دماغ پریشان شود ز نکهت گل
وگرنه ناله صائب شنیدنی دارد