غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۵۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

عذار نوخط دلدار دیدنی دارد

گلی که می رود از دست چیدنی دارد

۲

اگر چه خشک شد از خط عقیق سیرابش

به بوی می لب ساغر مکیدنی دارد

۳

دهان تنگدل او به هیچ می رنجد

وگرنه آن لب میگون گزیدنی دارد

۴

هنوز گل ز رخش دسته می توان بستن

هنوز سبزه خطش چریدنی دارد

۵

هنوز سیب ذقن رنگ را نباخته است

هنوز میوه این باغ چیدنی دارد

۶

هنوز نرگس فتان او جنون فرماست

هنوز کوچه زلفش دویدنی دارد

۷

ز خط گزیده شد آن شکرین دهان و بجاست

لبی که خیر ندارد گزیدنی دارد

۸

ترا دماغ پریشان شود ز نکهت گل

وگرنه ناله صائب شنیدنی دارد

بازگشت به سروده‌های صائب