درین بهار به گلزار رفتنی دارد
به پای بوی گل از خود گذشتنی دارد
در این شعر به زیباییهای بهار و احساسات مرتبط با آن اشاره شده است. شاعر از گلها و نرگسها سخن میگوید که با شکفتنشان، امید و شادابی را به ارمغان میآورند. او بر زیبایی باغ و گلستان تأکید میکند و از عشق و خاطرات دلخوشکنندهای صحبت میکند که در دل دارد. همچنین به ناامیدی و ترس از دست دادن عشق نیز اشاره شده است، که شاعر را وادار به احتیاط میکند. در نهایت، شاعر به محدودیتها و ناتوانیهای انسانی پرداخته و تلنگیری به حقیقت و نیاز به ارتباط با زیباییهای زندگی میزند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
درین بهار به گلزار رفتنی دارد
به پای بوی گل از خود گذشتنی دارد
کنون که نرگس شهلا گشود چشم از خواب
به چشم روشنی باغ رفتنی دارد
ز نوبهار برومند گردد امیدش
به توبه هرکه امید شکستنی دارد
ز برگریز خزان، بلبلی است فارغبال
که زیر بال و پر خویش گلشنی دارد
به چار موجه وحشت فتد ز یاد بهشت
ز گوشه دل خود هر که مأمنی دارد
مرا به گوهر شب تاب رشک می آید
که در چراغ خود از آب روغنی دارد
ز بس که چشم من از چشم شور ترسیده است
به خانه ای ننهد پا که روزنی دارد
برون ز اطلس گردون نمی رود صائب
علاقه هرکه چو عیسی به سوزنی دارد