غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۵۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

سیه دل از غم دنیا خطر نمی دارد

که خون مرده غم نیشتر نمی دارد

۲

ز انقلاب جهان فارغند بی مغزان

کف از تلاطم دریا خطر نمی دارد

۳

به قدر تلخی محنت بود حلاوت عیش

نیی که بند ندارد شکر نمی دارد

۴

صفای سینه ز اهل نفاق چشم مدار

شب سیاه درونان سحر نمی دارد

۵

یکی است در دل ما سوز داغ کهنه و نو

درین چمن رگ خامی ثمر نمی دارد

۶

ز گل شکایت بلبل دلیل خامیهاست

که هرچه سوخته گردد شرر نمی دارد

۷

بود عزیز نظرها کسی که چون نرگس

ز پشت پای ادب چشم بر نمی دارد

۸

درین ریاض زمین گیر خواریم صائب

که مهر را کسی از خاک بر نمی دارد

بازگشت به سروده‌های صائب