غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۴۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خوش آن که از دو جهان گوشه غمی دارد

همیشه سر به گریبان ماتمی دارد

۲

تو مرد صحبت دل نیستی، چه می دانی

که سر به جیب کشیدن چه عالمی دارد

۳

اگر چه ملک عدم کم عمارت افتاده است

غریب دامن صحرای خرمی دارد

۴

مکن ز رزق شکایت که کعبه با آن قدر

ز تلخ و شور همین آب زمزمی دارد

۵

هزار جان مقدس فدای تیغ تو باد

که در گشایش دلها عجب دمی دارد!

۶

لب پیاله نمی آید از نشاط بهم

زمین میکده خوش خاک بی غمی دارد

۷

مباد پنجه جرأت در آستین دزدی

کمان چرخ مقوس همین دمی دارد

۸

تو محو عالم فکر خودی، نمی دانی

که فکر صائب ما نیز عالمی دارد

بازگشت به سروده‌های صائب