صراحیی که دم صبح قلقلی دارد
چو بلبلی است که مد نظر گلی دارد
این شعر درباره زیبایی و احساسات عاشقانه است. شاعر صراحی یا ظرفی را توصیف میکند که صبحگاهی زیباست و مانند بلبل به گل محبت دارد. او میگوید که توصیف این زیباییها به زبان شانهها پیچیده میشود و نمیتوان بهشت را با زلف زیبای او مقایسه کرد. شاعر خودش را مانند دودی میبیند که به شعله عشق مینگرد و دلش پیوندی با محبوبش دارد. او از حال و ناامیدی دیگران میپرسد و میگوید که کسی نمیتواند به مشکلات او پی ببرد، زیرا او به ایمان و توکل خود اعتماد دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صراحیی که دم صبح قلقلی دارد
چو بلبلی است که مد نظر گلی دارد
زبان شانه ز وصفش به یکدیگر پیچید
کجا بهشت چو آن زلف سنبلی دارد؟
سرم ز شعله سودا چو دود می نگرد
مگر دلم سر پیوند کاکلی دارد؟
ز حال صائب و نومیدیش چه می پرسی
نمی رسد به تو دستش، توکلی دارد