دل رمیده ما شکوه از وطن دارد
عقیق ما دل پرخونی از یمن دارد
این شعر به احساسات عمیق و رنج دلهای ناتوان از وطن اشاره دارد. شاعر از درد و غم اختلال در ارتباط با وطن صحبت میکند و به زیبایی و شیرینی عشق و دوستداشتن اشاره میکند. او به وحدت و ارتباطات معنوی اشاره دارد و بر اهمیت پیوند با دل و احساسات اشاره میکند. دردهای درونی و عشق نهفته در دل توصیفشده است و شاعر با نغمههای طبیعی و زیباییهای عالم به بیان گرداب عشق و احساسات انسانی میپردازد. در نهایت، شاعر در پی جستوجوی معنای عمیقتری از زندگی و عشق است و میخواهد به حقیقتی پنهان دست یابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل رمیده ما شکوه از وطن دارد
عقیق ما دل پرخونی از یمن دارد
یکی است آمدن و رفتن سبکروحان
شکوفه جامه احرام از کفن دارد
چو غنچه هرکه به وحدت سرای دل ره برد
حضور گوشه خلوت در انجمن دارد
دلی که سوخته آن لب چو شکر شد
چو طوطیان ز پر و بال خود چمن دارد
سهیل اگر چه کند سیر لاابالی وار
به هر طرف که رود چشم بر یمن دارد
دلی خزینه گوهر شود که چون دریا
هزار مهر ز گرداب بر دهن دارد
ز نافه باد صبا نامه های سربسته
ز هر غزال به آن زلف پرشکن دارد
چه سرمه ها به سخن چین دهد، نظربازی
که راه حرف به آن چشم خوش سخن دارد
ز ناله ای که کند خامه می توان دانست
که کوه درد به دل صاحب سخن دارد
ز یوسفی که ترا در دل است بیخبری
وگرنه هر نفسی بوی پیرهن دارد
چنان ز بوی تو گردید عام بیهوشی
که شبنم آینه پیش رخ چمن دارد
کسی که گوشه گرفته است از جهان صائب
خبر ز چاشنی کنج آن دهن دارد