کناره گرد خطرهای بیکران دارد
میانه رو ز دو جانب نگاهبان دارد
این شعر به بررسی موضوعاتی چون خطرات زندگی، شکایت از تقدیر، عشق و عقل، و همچنین رابطه انسان با خدا و جهان میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که میانهروی و عقل، محافظ انسان از خطرهاست. او از ضعف و ناتوانی انسان در برابر تقدیر شکایت میکند و به اهمیت عشق در زندگی اشاره دارد. در ادامه، شاعر بیان میکند که انسان باید به وجود خود اتکا کند و نیازی به وسایل اضافی ندارد. همچنین، او از خواب آلودگی انسان و پوچی نیاز به پاسبانی برای زیباییها سخن میگوید. در نهایت اشارهای به درد و رنجهای شخصی دارد و اهمیت عشق و حضور در آستان الهی را در زندگی بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کناره گرد خطرهای بیکران دارد
میانه رو ز دو جانب نگاهبان دارد
شکایتی که ز گردون کنند بی هنران
شکایتی است که تیر کج از کمان دارد
کند چو موم رگ گردن جهان را نرم
چو شمع هرکه زبان شررفشان دارد
ز کدخدایی عقل است آسمان بر پای
وگرنه عشق چه پروای این دکان دارد
ز خود برآمده از خضر بی نیاز بود
به بام رفته چه حاجت به نردبان دارد؟
به نذر داغ تو پیوند می کند باهم
چو قرعه هرکس یک مشت استخوان دارد
ز خواب ناز چرا چشم او شود بیدار؟
شکوه حسن چه حاجت به پاسبان دارد؟
ز درد خویش ندارم خبر، همین دانم
که هرچه جز دل خود می خورم زیان دارد
غبار دیده یعقوب خضر راه بس است
نسیم مصر چه حاجت به کاروان دارد؟
چه نسبت است به صدر آستانه را صائب؟
همیشه صدرنشین رو به آستان دارد