ز نقشهای غریب آنچه جام جم دارد
دل شکسته ما بی زیاد و کم دارد
این شعر به بیان احساسات و دغدغههای شاعر میپردازد. او به شکستن دلهای انسانی اشاره میکند که در دل خود حقایق و دروغها را نمیتواند از هم تفکیک کند. شاعر به روزهایی فکر میکند که هیچ بت و معبودی وجود ندارد و حضور یک معبود را میستاید. او همچنین به دشواریهایی که در زندگی دارد و به کارهایی که دیگران برای او انجام میدهند اشاره میکند. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که صرف تلاش و کوشش کافی نیست و در لحظات تردید، انسانها با مشکلات و چالشهای زیادی مواجه میشوند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز نقشهای غریب آنچه جام جم دارد
دل شکسته ما بی زیاد و کم دارد
ز صدق و کذب سخن سنج را گزیری نیست
چو صبح تیغ جهانگیر ما دو دم دارد
کدام روز که صد بت نمی تراشد دل؟
خوشا حضور برهمن که یک صنم دارد
کسی که در گره افکنده است کار مرا
هزار ناخن تدبیر دست کم دارد
زبان دراز به خون غوطه می زند آخر
زبان تیغ ز جوهر همین رقم دارد
سبکسری که مدارش بود به پرگویی
همیشه سر به ته تیغ چون قلم دارد
کسی ز سعی به جایی نمی رسد صائب
وگرنه دل ز تردد چه پای کم دارد؟