طراوتی که ز رخسار یار می بارد
کجا ز ابر به چندین بهار می بارد؟
این شعر درباره زیبایی و طراوتی است که از چهره محبوب میجوشد و تأثیرات عاطفی عمیق آن بر دل شاعر را بیان میکند. شاعر با استفاده از نمادهایی مانند شمع، لاله و نخل، احساسات و دردهای عاشقانه خود را توصیف میکند. او به سوختن دل به خاطر عشق و ناامیدی از دست دادن زیباییها اشاره میکند و تأکید دارد که عشق و زیبایی همواره با غم و فراق همراه است. شاعر در نهایت به اهمیت زندگی در زمان حیات و بهرهبرداری از شادیها و زیباییها برای دیگران اشاره میکند و بر قدرت رحمت الهی در برطرف کردن غمها تأکید دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
طراوتی که ز رخسار یار می بارد
کجا ز ابر به چندین بهار می بارد؟
مرا ز روی فروزان شمع روشن شد
که نور از رخ شب زنده دار می بارد
اگر نه دل سیهی راست سوختن لازم
چرا به سوخته دایم شرار می بارد؟
توان به خون دل از سوز عشق برخوردن
که داغ بر جگر لاله زار می بارد
چگونه شیشه دل ایمن از شکست شود؟
که سنگ حادثه زین نه حصار می بارد
به خلق فیض رسان باش در زمان حیات
که پیشتر ز خزان نخل بار می بارد
چو نخل هستی من بی برست، حیرانم
که سنگ بر من مجنون چه کار می بارد؟
کراست زهره که اندیشه نگاه کند؟
چنین که شرم ز رخسار یار می بارد
فشاند گرد یتیمی گهر ز دامن خویش
همان بر آینه من غبار می بارد
ازان همیشه بود روی شمع نورانی
که اشک در دل شبهای تار می بارد
چرا به اختر طالع ننازد اسکندر؟
که نور از آینه اش بر مزار می بارد
فریب راستی از کجروان مخور زنهار
که زهر بیشتر از تیر مار می بارد
ز جرم بی عدد خویش غم مخور صائب
که ابر رحمت حق بی شمار می بارد