چنان کز آن لب خامش عتاب می بارد
ز آرمیدن ما اضطراب می بارد
این شعر به تصویرسازی و توصیف احساسات عشق و درد ناشی از آن میپردازد. شاعر به توصیف تأثیر لب خاموش معشوق و اضطراب عاشق به واسطه آن میپردازد. او با اشاره به شرم و زیبایی معشوق، تصویری از عطش و longing (خواسته) عاشقانه ارائه میدهد. در ابیات بعدی، شاعر به غم و رنج ناشی از عشق اشاره کرده و نشان میدهد که حتی در اشک و درد نیز زیبایی وجود دارد. در نهایت، او به تأثیرات خاطرات و خیالات زیبا بر دل اشاره میکند که همچنان شعلهور باقی میمانند. شعر به نوعی بیانگر تضاد بین زیبایی و درد عشق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چنان کز آن لب خامش عتاب می بارد
ز آرمیدن ما اضطراب می بارد
ترست از عرق شرم چهره تو مدام
ستاره دایم ازین آفتاب می بارد
به چشم عاشق لب تشنه سبزه لب جوست
اگرچه زهر ز تیغ عتاب می بارد
که گفته است در ابر سفید باران نیست؟
که شرم حسن ز روی نقاب می بارد
دگر کدام جگر تشنه را گداخته است؟
که آب رحم ز موج سراب می بارد
کمر به خون که بسته است تیغ غمزه او؟
که همچو جوهر ازو پیچ و تاب می بارد
ز خنده که فتاده است در دلم آتش؟
که جای اشک، نمک زین کباب می بارد
ز غافلان چه توقع، که در زمانه ما
ز روی دولت بیدار خواب می بارد
ز گریه منع دل داغدار نتوان کرد
ز گوهری که یتیم است آب می بارد
خیال روی که در دل گذشت صائب را؟
که دیگر از دم گرمش گلاب می بارد