نشاط عالم فانی ملال میآرد
چو لاله دل سیهی رنگ آل میآرد
این شعر به تفکر دربارهٔ زوال و ناپایداری دنیا میپردازد. شاعر از زیباییهای دنیای مادی سخن میگوید که با وجود جذابیتشان، انسان را به ملال و اندوه میکشانند. او به این نکته میپردازد که هر کمالی در نهایت به زوال میانجامد و از فریب در زیباییهای ظاهری برحذر میدارد. همچنین به دشواریهای نفس و احساسات انسانی اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که در میانهٔ این چالشها، باید به عمق معانی و احساسات توجه کرد. در نهایت، شاعر به دنیا و خیال مینگرد و نشان میدهد که عواطف و افکار چیست که در نهایت انسان را به تفکر و تامل وامیدارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نشاط عالم فانی ملال میآرد
چو لاله دل سیهی رنگ آل میآرد
مرا ز کاهش ماه تمام، روشن شد
که هر کمالی با خود زوال میآرد
فریب زینت دنیا مخور ز سادهدلی
که گوشوار زرش گوشمال میآرد
نفس درازی بیجا کمند آفتهاست
به گله گرگ سگ هرزه نال میآرد
اگر عرق، نکند پردهداری رویش
که تاب شعشعه آن جمال میآرد؟
به می شکسته شود گر خمار مخموران
مرا نظارهٔ ساقی به حال میآرد
کسی که رام کند آهوان وحشی را
ترا به خون جگر در خیال میآرد
نظر ز لفظ به معنی است موشکافان را
مرا به دام کجا خط و خال میآرد؟
خیال آن دهن و فکر آن میان صائب
مرا به عالم فکر و خیال میآرد