چه غم ز خاطر ما دیدنی برون آرد؟
چه خار از دل ما سوزنی برون آرد؟
این شعر به احساسات عمیق و درونی شاعر اشاره دارد. شاعر از غم و درد خود میگوید و به تنهایی و عزلت خود میپردازد. او با اشاره به ناامیدیهای زمانه، تلاش میکند تا نوری از درون خود پیدا کند. عشق و جذبههای آن نیز به نوعی دردسرساز است و مانع از آرامش میشود. شاعر به زیبایی صبح و امید به آینده اشاره میکند و از این که هر موجودی ممکن است روزی از تاریکی به روشنایی برسد، سخن میگوید. او در نهایت به گوهری اشاره میکند که باید از دل دردها پیدا شود. شعر به تمایز بین درد و امید میپردازد و نشان میدهد که در جستجوی زیبایی و روشنی از دل تاریکی باید به تلاش ادامه داد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چه غم ز خاطر ما دیدنی برون آرد؟
چه خار از دل ما سوزنی برون آرد؟
مرا به گوشه عزلت کشید وحشت خلق
خوشا رهی که سر از مأمنی برون آرد
درین زمانه که امید دست چربی نیست
مگر چراغ ز خود روغنی برون آرد
فغان که جاذبه عشق ماه کنعان را
امان نداد که پیراهنی برون آرد
به آفتاب رسد همچو صبح صافدلی
که از جگر نفس روشنی برون آرد
چو دود هر که درین خاکدان به خود پیچد
امید هست سر از روزنی برون آرد
چو غنچه پاک دهانی سرآمدست اینجا
که سر به جیب برد گلشنی برون آرد
ز درد ما خبرش هست اندکی صائب
کسی که گوهری از معدنی برون آرد