غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۱۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ترا کسی که به گلگشت بوستان آرد

خط مسلمی باغ از خزان آرد

۲

خدا به آن لب جان بخش بخشد انصافی

که بوسه ای ندهد تا مرا بجان آرد

۳

چو مشرق از نفسش عالمی شود روشن

حدیث روی تو هرکس که بر زبان آرد

۴

حجاب روی عرقناک یار، نزدیک است

که پیچ و تاب به گوهر ز ریسمان آرد

۵

نمی کشد ز ره آورد خویشتن خجلت

به یوسف آینه آن کس که ارمغان آرد

۶

یکی است حرف بزرگان، قیاس کن از کوه

که هرچه می شنود بر زبان همان آرد

۷

به برگ سبز کند یاد باغبان صائب

سخن به اهل سخن هرکه ارمغان آرد

بازگشت به سروده‌های صائب