نمرده، عمر کسی جاودان نمیگردد
خراب تا نشود این دکان نمیگردد
این شعر به بررسی معنای جاودانگی و ناپایداری امور میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که زندگی انسانها پس از مرگ ادامه نمییابد و برای دستیابی به جاودانگی، باید از دنیای مادی دست کشید. او احساس سبکی و رهایی از تعلقات دنیوی را تجربه کرده و بر این باور است که انسان با رهایی از بارهای سنگین میتواند به آرامش دست یابد. شاعر از اهمیت آبرو و مقام معنوی خودش نیز سخن میگوید و تأکید میکند که در دنیای پر از تزویر، تنها از طریق پاکی و صداقت میتوان به حقیقت رسید. همچنین، او به عشق و حسرتهای مربوط به آن نیز اشاره میکند، و نشان میدهد که این احساسات در زندگی چه تأثیری دارند. به طور کلی، شعر به تفکر درباره ارزشها و چالشهای زندگی اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نمرده، عمر کسی جاودان نمیگردد
خراب تا نشود این دکان نمیگردد
چنان ز قید تعلق سبک برآمدهام
که از خمار سر من گران نمیگردد
مرا بس است همین آبرو که سجده من
غبار خاطر آن آستان نمیگردد
ز بس که شکوه خونین به روی هم فرش است
چو غنچه در دهن من زبان نمیگردد
تو از گداز سخن چون هلال تا نشوی
زبان خامه ثریافشان نمیگردد
گرانی و سبکی گرچه ضد یکدگرند
کسی سبک نشود تا گران نمیگردد
هزار سبحه تزویر هست در گردش
در آن حریم که رطل گران نمیگردد
فلک نمیکشدت چون کمان به جانب خود
ز بار درد قدت تا کمان نمیگردد
کدام قافله پا مینهد به وادی عشق
که ذرهذره چو ریگ روان نمیگردد
اگرچه بلبل این باغ نغمهپرداز است
حریف صائب آتشزبان نمیگردد