ملال در دل بی مدعا نمی گردد
ز گرد، آب گهر بی صفا نمی گردد
این شعر به بیان احساسات عمیق و تأملی در مورد زندگی و حقیقتهای انسانی میپردازد. مضمون اصلی آن نشان میدهد که ملال و ناامیدی از دل افراد ساده و بیادعا برنمیخیزد و اینکه فهم عمیق و حقایق معنوی نیازمند زمان و بیداری است. شاعر به تقابل بین ظاهر و باطن، و اهمیت خودآگاهی و شناخت درونی اشاره میکند. همچنین، بر این نکته تأکید میکند که افراد نمیتوانند به سادگی به حقیقت نزدیک شوند و نیاز به تلاش و جدیت دارند. در نهایت، شاعر به عدم تأثیرگذاری ظواهر بر باطن و عمق وجود اشاره میکند، و بیان میکند که شناخت حقیقی خود نیازمند اندیشه و مراقبت است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ملال در دل بی مدعا نمی گردد
ز گرد، آب گهر بی صفا نمی گردد
هیشه اول وقت است حق پرستان را
نماز وقت شناسان قضا نمی گردد
کسی که سر به ته بال خویشتن دزدید
رهین منت بال هما نمی گردد
نبست تیغ شهادت دهان زخم مرا
که تشنه سیر ز آب بقا نمی گردد
اگرچه لنگر پرواز چشم گردد کاه
حریف جاذبه کهربا نمی گردد
به دیگران چه خیال است آشنا گردد
رمیده ای که به خود آشنا نمی گردد
چو چوب خشک سزاوار سوختن باشد
قدی که بهر عبادت دوتا نمی گردد
برهنه گو نشود منفعل ز پرده دری
به چشم آینه آب از حیا نمی گردد
سخن چو نیست بجا، گفتنش بود آسان
که هیچ تیر هوایی خطا نمی گردد
دلی که راه به آن زلف می برد صائب
به هیچ سلسله ای آشنا نمی گردد