سری که در ره او بی کلاه می گردد
فلک سوار چو خورشید و ماه می گردد
در این شعر، شاعر به مضامین عشق، زیبایی و دلبستگی میپردازد. او به قدرت و تاثیرات عشق اشاره میکند که چگونه انسان را دچار تغییر و تحول میکند. عشق میتواند دل را به حالتی غمگین و سیاه درآورد یا در عین حال، زیبایی و شگفتی را به ارمغان آورد. شاعر از خطرات و عواقب ناپسند شدن در برابر عشق و نزدیکان صحبت میکند و تأکید میکند که انسان باید مراقب آبروی خود باشد. در نهایت، او به عذرخواهی و شرم در برابر خطاها اشاره میکند و میگوید که برای دوری از گناه باید به صدق و صداقت بپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سری که در ره او بی کلاه می گردد
فلک سوار چو خورشید و ماه می گردد
ز داغ لاله سیراب می توان دریافت
که دل ز باده گلگون سیاه می گردد
مبر ز قرب خسان آبروی خود زنهار
که کهربا سبک از برگ کاه می گردد
ز رهبران چه توقع، ز همرهان چه امید؟
مرا که نقش قدم سنگ راه می گردد
سیاه خیمه لیلی است پیش اهل جنون
دلی که سرمه ز برق نگاه می گردد
ز شرم عارض او نام ماه حلقه کند
نه هاله است که بر دور ماه می گردد
به خجلت گنه از عذر صلح کن صائب
که عذر پیش کریمان گناه می گردد