ز باده چشم تو ظالم رحیم می گردد
اگر بخیل به مستی کریم می گردد
این شعر به توصیف تحولات درونی انسانها میپردازد. شاعر میگوید که چشمهای محبوب میتوانند ظالم را رحیم و بخیل را کریم کنند، و حتی گرگ را به گوسفند تبدیل کنند. او به این نکته اشاره میکند که در دل خالی او غباری وجود ندارد و به جای آن، عشقش آنچنان باارزش است که مانند یتیم میگردد. او از رنجکشیدن و غمی که در دل دارد سخن میگوید و اشاره میکند که در دل آتش، درخت سپند ریشه دوانیده است و با گذر زمان ممکن است اختر (سیاره یا شانس) به مسیر درست برگردد. شاعر تصریح میکند که مختصراً هر چیزی که به چشم بیاید، با توجه به آغازش میتواند تبدیل به چیزی بزرگ و مهم شود و از این رو نباید به گناهان اندک خود توجه کنیم. در پایان تأکید میکند که نباید در دل خود را به خنده و خوشحالی مختصری سرگرم کنیم، زیرا این کار میتواند ما را از حقیقت دور کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز باده چشم تو ظالم رحیم می گردد
اگر بخیل به مستی کریم می گردد
به جد و جهد اگر گرگ گوسفند شود
شریر هم به ریاضت سلیم می گردد
ز بیکسی به دل صاف من غباری نیست
گهر عزیز شود چون یتیم می گردد
سپند ریشه دوانید در دل آتش
چه وقت اختر ما مستقیم می گردد؟
در آن ریاض غمینم که غنچه پیکان
شکفته از دم سرد نسیم می گردد
دل از گشودن لب می شود تهی از درد
ز رخنه ملک اگر مستقیم می گردد
به چشم کم منگر در گناه اندک خویش
که هرچه خرد شماری عظیم می گردد
مده به خلوت دل راه خنده را صائب
که پسته را دل ازین ره دونیم می گردد