سخن ز لعل لبت آبدار می گردد
ز روی گرم تو شبنم شراب می گردد
این شعر به توصیف تاثیری که لبان زیبا و چهره گرم معشوق بر شاعر میگذارد، میپردازد. شاعر میگوید که صحبت از لبان معشوق مانند آبی زلال است که به جانش مینشیند و زیبایی او همچون شبنم دلنشین است. او به میکده و روحانیت آن اشاره میکند و میگوید که اگر به آنجا برود، دلی خمار و مملو از تسکین خواهد داشت. شاعر همچنین به عمق زیبایی و لطافت معشوق و تاثیر آن بر دیگران میپردازد و در نهایت به پاکی خود اشاره میکند که در وجود معشوق شرمسار شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سخن ز لعل لبت آبدار می گردد
ز روی گرم تو شبنم شراب می گردد
اگر به آب رسانم بنای میکده را
همان سرم چو حباب از خمار می گردد
خراب صاف ضمیران کنج میکده ام
ز دود آینه شان بی غبار می گردد
چگونه خراب تواند فکند بستر ناز؟
درون پرده چشمی که خار می گردد
که کرد شعله گستاخ را به چوب، ادب؟
عبث مودب منصور، دار می گردد
گهر که چشم و چراغ دکان امکان است
به نیم ناز خریدار، خوار می گردد
ز بس که پاک سرشت اوفتاده ام صائب
گهر ز پاکی من شرمسار می گردد