غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۹۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

سخن ز لعل لبت آبدار می گردد

ز روی گرم تو شبنم شراب می گردد

۲

اگر به آب رسانم بنای میکده را

همان سرم چو حباب از خمار می گردد

۳

خراب صاف ضمیران کنج میکده ام

ز دود آینه شان بی غبار می گردد

۴

چگونه خراب تواند فکند بستر ناز؟

درون پرده چشمی که خار می گردد

۵

که کرد شعله گستاخ را به چوب، ادب؟

عبث مودب منصور، دار می گردد

۶

گهر که چشم و چراغ دکان امکان است

به نیم ناز خریدار، خوار می گردد

۷

ز بس که پاک سرشت اوفتاده ام صائب

گهر ز پاکی من شرمسار می گردد

بازگشت به سروده‌های صائب