غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۸۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

به دیده آب اگر از آفتاب می‌گردد

دل از نظاره روی تو آب می‌گردد

۲

ز خیره چشمی من آفتاب می‌لرزید

کنون ز ذره به چشم من آب می‌گردد

۳

عرق نکردن رویش ز بی‌حجابی نیست

ستاره محو درین آفتاب می‌گردد

۴

حجاب عاشق و معشوق پرده هستی است

کتان چو ریخت ز هم ماهتاب می‌گردد

۵

رخش ز باده گلرنگ چون برافروزد

به چشم حلقه آن زلف آب می‌گردد

۶

ز خامی آن که در اینجا به داغ عشق نسوخت

در آفتاب قیامت کباب می‌گردد

۷

سری که نیست ز هوش و خرد گران صائب

سبک ز کسب هوا چون حباب می‌گردد

بازگشت به سروده‌های صائب