حجاب پرده چشم پرآب میگردد
وگرنه دلبر ما بینقاب میگردد
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند و از تأثیرات چهره او بر دل و جان خود سخن میگوید. حجاب معشوق همچون پردهای است که به چشم میافتد و دلبرش بدون نقاب، دل را به تب و تاب میاندازد. او همچنین به جلوههای زیبای طبیعت و احساسات عاشقانهاش میپردازد و به کمال زیباییهایی که از عشق و دیدن معشوق در دل او ایجاد میشود، اشاره دارد. شاعر به تناقضاتی در زندگی و دلزدگیها و امیدها میپردازد و به تاثیر نگاه معشوق بر جان و دل تابناک خود مینگرد. در کل، این شعر بیانگر عشق عمیق و تأملات شاعر در مورد زیبایی و جذابیت معشوق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حجاب پرده چشم پرآب میگردد
وگرنه دلبر ما بینقاب میگردد
همین ز جلوه آن شاخ گل خبر دارم
که اشک در نظر من گلاب میگردد
چه عارض است که از پرتو مشاهدهاش
به چشم جوهر آیینه آب میگردد
اگر ز ساغر خورشید ذره سرگرم است
ز باده که سر آفتاب میگردد؟
امیدوار نباشم چرا به نومیدی؟
سبوی آبله پر از سراب میگردد
ز گریه اختر طالع نمیشود بیدار
نمک به دیده بیدرد خواب میگردد
خزان به خون گلستان عبث کمر بسته است
که خود به خود ورق این کتاب میگردد
به خون قسمت من خاک آنچنان تشنه است
که شیر در قدحم ماهتاب میگردد
ز قُرب سوختگان دل نمیتوان برداشت
چگونه دود جدا از کباب میگردد؟
در آن چمن که منم عندلیب آن صائب
گل از نظاره شبنم گلاب میگردد