ملایمت سپر خصم تندخو گردد
شراب شیشه شکن عاجز کدو گردد
این شعر به بیان نرمی و ملایمت در مقابل خصومت و تندی میپردازد. شاعر میگوید که اگر سپر خصم نرم باشد، شاید بتوان در مقابل مشکلات ایستادگی کرد. همچنین به طبیعت و تغییرات آن اشاره میکند، مانند آمدن آب به جوی و تاثیر خاک بر روی باده. شاعر در ادامه به قدرت چشم و دل اشاره میکند و میگوید که اگر کسی بخواهد از دو عالم دوری کند، دل او میتواند دچار تردید شود. او همچنین به بیفایده بودن صحبت با کسانی که تنها به دنبال منافع خود هستند، اشاره کرده و ابراز میکند که کسی که طعم محبت را چشیده، نمیتواند از آن لبخند بگذرد. در نهایت، شاعر با اشاره به سکوت و خاموشی، میگوید که در چنین حالتی، نیاز به گفتوگو نیست و میتواند از دیگران بهرهای نبرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ملایمت سپر خصم تندخو گردد
شراب شیشه شکن عاجز کدو گردد
به جوی رفته دگر بار آب می آید
که خاک باده کشان عاقبت سبو گردد
اگر تو چشم توانی ز هر دو عالم بست
دل سیاه تو آیینه دورو گردد
سیه ز نام به چشم عقیق شد عالم
دگر کسی به چه امید نامجو گردد؟
به حرف هیچ کس انگشت اعتراض منه
که مستفید شود از تو و عدو گردد
کسی که چاشنی بوسه کرده است ادراک
چسان تسلی ازان لب به گفتگو گردد؟
ز خامشی چو توان مایه دار شد صائب
چه لازم است کسی خرج گفتگو گردد؟