ز چهره تو نگه داغدار برگردد
نسیم، سوخته زین لاله زار برگردد
این شعر به تندی و شدت احساسات عاشقانه و ناامیدی میپردازد. شاعر در آن از دلتنگی و فقدان محبوب صحبت میکند و با نمادها و تصاویر زیبا، گوشزد میکند که چگونه نمیتوان به گذشته و لحظات شیرین بازگشت. او به ناکامی در رسیدن به عشق و احساساتی چون آرزو، حسرت و بیوفایی اشاره میکند. در نهایت، شعر به واقعیتهای تلخ زندگی و ناپایداری آن پرداخته و به ما یادآوری میکند که هیچ چیز در این دنیا دائمی نیست و لحظات شاد و خوشی همواره به زودی به یادگار میمانند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز چهره تو نگه داغدار برگردد
نسیم، سوخته زین لاله زار برگردد
کجا به دست من افتد، که پنجه خورشید
ز طرف دامن او رعشه دار برگردد
مدار بوسه ازان روی شرمناک طمع
که خضر تشنه ازین چشمه سار برگردد
ز مار مهره به افسون جدا نمی گردد
چگونه دل ز سر زلف یار برگردد؟
شود ز بی اثری تازه داغ ناله من
چو ناامید کسی از شکار برگردد
نشاط رفته ز دوران مجوی، هیهات است
که سیل باز به این کوهسار برگردد
ز برگ عیش تمنا مکن ثبات و قرار
که یک نفس ورق نوبهار برگردد
رهین منت دونان نمی توان گردید
خوشا کسی که ازو روزگار برگردد
کلاه گوشه قدرش به خاک راه افتد
عزیزی از در هرکس که خوار برگردد
نمی شود ز مگس خیرگی به راندن دور
ز منع، سفله کجا شرمسار برگردد؟
ز عمر خضر زمانی درازتر باید
که آب رفته به این جویبار برگردد
فرود رود به زمین هرکه از ره باطل
به روشنایی شمع مزار برگردد
مریز رنگ اقامت درین تماشاگاه
که گل پیاده درآید، سوار برگردد
ز بیوفایی آن شوخ چشم نزدیک است
که صائب از سر عهد و قرار برگردد